گنج

شمارهٔ ۲۲۸

من آن نیم که ز تو دست دارم و برومتو را به دست رقیبان گذارم و بروم
به قصد دیدنت آیم چو روی ننمایینفیر شوق تو از دل برآرم و بروم
شکاف تیغ تو خواهم به فرق سرمپسندکه ناامید پس سربخارم و بروم
چه جای همچو منی آستان تو آن بهکه جای خود به سگانت سپارم و بروم
اجل رسید به یک سجده قبله من شوکه این وظیفه طاعت گزارم و بروم
چو گشت بی تو کنم گر نبینمت در باغچو ابر بر گل و سرو اشک بارم و بروم
مگو که جامی ازین در برو امانم دهکه بر تو درد دل خود شمارم و بروم