شمارهٔ ۲۲
گر در دلم از داغ نوت ماند اثرهاغم کی خورم این نیز به بالای دگرها
هر رمز و معما که در افواه فتاده ستهست از دهن تنگ تو آن جمله خبرها
بگشا کمر ناز و قصب پوش بتان بیندر بندگی خویش چو نی بسته کمرها
بر کنگره عرش ز بس شعله آهممرغان اولی اجنحه را سوخته پرها
بی پرده مکن جلوه که این عارض نازکحیف است که گردد هدف تیر نظرها
جز ضربت تیغ تو نخواهند چو فردااز خاک برآرند شهیدان تو سرها
بر جامی بیدل نگشادی در امیدمادام که نومید نگشت از همه درها