گنج

شمارهٔ ۲۱۳

از در بسته و دیوار بلند تو به تنگآمده با در و دیوارم ازین غصه به جنگ
گفته ای شب در ما چند زنی این نه درستاز دل سخت تو بر سینه همی کوبم سنگ
تا به گوش تو رسد ناله من می خواهمکه به بزم تو کنم از رگ جان رشته چنگ
داده ام دل به تو از صورت مژگان تو پربسته ام بر کمرت ترکشی از تیر خدنگ
چه کنم چاره که کردند درین لجه نیلگوهر وصل تو را تعبیه در کام نهنگ
نبرد نقش خط سبز تو را گریه ز دلنشود پاک به شستن ز رخ آینه زنگ
نام جامی چه بود ننگ همه بدنامانرند رسوا شده از نام نکو دارد ننگ