گنج

شمارهٔ ۲۰۰

چون نسخه جمال تو خالی‌ست از غلطدر وی چرا کشند لب و عارض تو خط
شک داشت در وجود دهانت دبیر حسنبر لب پی شک از دو سه خال تو زد نقط
بغداد حسن را که تو در وی خلیفه‌ایجاری‌ست ز آب دیده ما بر کنار شط
منویس نامه پیش رقیب زبان‌درازخط چون توان نوشت قلم را نکرده قط
بنما میان دوباره که شکل تو کام ماندهد نتیجه گر نه مکرر شود وسط
آهنگ اوج عشق ز تردامنان مجویپرواز جره باز نیاید ز طبع بط
جامی خجل مباش گر از قحط قافیهواقع شود به مطلع و مقطع تو را غلط