گنج

شمارهٔ ۱۹۴

ای چو گلبرگ طری عارض زیبای تو خوشگرد آن حلقه زده زلف سمن سای تو خوش
پای تا سر تو چنانی که بود بوسه زدنبر رخ خوب تو زیبا به کف پای تو خوش
گر کنی پرسش و گر خنده زنی بر حالمهر چه آید بود از لعل شکرخای تو خوش
خلعتی خاص بود گیسویت از شعر سیاهکه ز سر تا به قدم هست به بالای تو خوش
دیده خوش گشت چو بنشست خیال تو در اوبنشین خرم و خندان که بود جای تو خوش
وعده جنت نسیه به ورع ورزان دهکه به نقد است دل ما به تماشای تو خوش
خوش سپردی دلت امروز به درد و غم عشقباد امروز تو خوش جامی و فردای تو خوش