گنج

شمارهٔ ۱۸۵

تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگسسر ازین سهم کشد در سپر زر نرگس
جام زر بین که ز اثنای چو سیم انگشتانچون نموده ست چو خوبان سمنبر نرگس
گنج قارون بدر آورد همانا ز زمینکه چنین از زر و سیم است توانگر نرگس
آبروی دگر آورد چمن را که نوشتبر مطول الفی میم مدور نرگس
هست مستی که ز گل سرزده در حشر بهارسرخوش از کاسه سر ساخته ساغر نرگس
طرفه مرغیست که دارد به چمن چون طاووساز زر ناب گلی تعبیه در پر نرگس
قدر نسرین و گل از شاخ بلند است ولیبر لب جوی بود از همه برتر نرگس
به هواداری والا علم دولت شاهچشم بنهاده به بالای صنوبر نرگس
جامی آسا همه تن چشم شده تا که کندالتماس نظر از شاه دلاور نرگس