گنج

شمارهٔ ۱۷۹

آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژمستی‌ست گوییا که نهد پا به راه کژ
چون تازه شاخ گل که تمایل کند ز بادگاه از خواص باده شود راست گاه کژ
حرفی‌ست بر لطافت صنع دبیر دالبر لوح عارضش سر زلف سیاه کژ
افتم خمیده پشت به راهش که دور نیستدر پای سرو راست که خیزد گیاه کژ
خواهی شکار صید مراد آه کش دلاکمتر فتد ز صوب غرض تیر آه کژ
خوش خاطرم ز دوست به افسانه وصالخواه آن فسانه راست بود زو و خواه کژ
جامی به چاه جاه مشو سرنگون فروبس مرد راست کو شود از میل جاه کژ