گنج

شمارهٔ ۱۷۱

گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سرسر به پایت نهم و دیده گریان بر سر
می توان نسبت بالای تو با سرو سهیگر بود سرو سهی را مه تابان بر سر
از گل روی تو تنها چو کنم گشت بهارنهم از ناله همه صحن گلستان بر سر
شاه خوبان تویی امروز و گر عدل کندتاج شاهی نهدت خسرو دوران بر سر
رخنه شد زآه دلم چرخ قویدستی کوکه فرو کوبدم این گنبد ویران بر سر
مردم از خواندن یاسین تو خیز ای زاهدکه مرا بس بود این شوخ غزلخوان بر سر
باز کن گوش عنایت سوی جامی که کنددفتر نثر نثار تو و دیوان بر سر