گنج

شمارهٔ ۱۶۵

گریه تلخ من از خنده آن لب نگریدتشنه لب مردن من زان چه غبغب نگرید
اشکم از عکس لبش باده صفت رنگین شدساغر چشمم ازین باده لبالب نگرید
باده خون جگر و نقل غم و سینه کباببهر عیشم همه اسباب مرتب نگرید
سوختم زآتش هجران وی اینک صد داغهمچو تبخاله مرا بر دل ازان تب نگرید
چون سواره رود آن ماه به هر گام او راصد سر افتاده به زیر سم مرکب نگرید
خفته آن تازه جوان در تتق عزت و نازبر در او سر پیران مقرب نگرید
بهر نظاره آن مه چو رود لوح به کفصف زده اهل نظر در ره مکتب نگرید
حسن رخساره به جا خاست خطش گرد عذارروز نارفته هنوز آمدن شب نگرید
تا زند جامی غمدیده رقم شرح فراقدود دل با نم مژگانش مرکب نگرید