شمارهٔ ۱۶
پاره پاره دل حزین مرابین شرار آه آتشین مرا
پاک می کردم اشک خویش ز رخغرق خون ساخت آستین مرا
چشم تو گر دلم ربود چه باکچون سلامت گذاشت دین مرا
بس که سودم به راه ناقه توبین چو زانوی او جبین مرا
رخ ز دورم نمودی اندر راهزد ره عقل دوربین مرا
خط تو صف کشیده مورانندکه کمر بسته اند کین مرا
بی تو می مرد جامی و می گفتکه بقا باد نازنین مرا