شمارهٔ ۱۵۱
رخ نمودی صفا همین باشدخط فزودی بلا همین باشد
کارم از طره تو درهم شدکار باد صبا همین باشد
کشمت گفته ای برای خدااز برای خدا همین باشد
فکر وصل تو هر که را گفتمگفت ماخولیا همین باشد
شد ز مهرت مس وجودم زراثر کیمیا همین باشد
تو شهی خیل نیکوان حشمتحشمت و کبریا همین باشد
بنما ابروان که جامی راقبله گاه دعا همین باشد