شمارهٔ ۱۰۳
شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمدکه وقت عشرت رندان باده نوش آمد
نهاد بر لب تو جام ارغوانی لبز رشک خون دل ارغوان به جوش آمد
جزای بی عمل از شیخ خودفروش مجویکه این معامله از پیر میفروش آمد
مباش بیهده منکر خروش صوفی راکه در خروش به فرموده سروش آمد
به عیش دوش زدم با تو باده دوش به دوشچه ذوقها که به جانم ز عیش دوش آمد
به عور بی سر و پا کن حواله خلعت عشقکه این لباس نه بر قد خرقه پوش آمد
تو نوشکفته گلی عندلیب تو جامیچرا ز نغمه شوقت چنین خموش آمد