شمارهٔ ۱۴ - یک قصیده
شد بساط خرمی طی در جهان زین واقعهزیر و بالا شد زمین و آسمان زین واقعه
نیست شبها بر کنار آسمان رنگ شفقخون همی آید ز چشم روشنان زین واقعه
بود پنهان فتنه پیدا ایمنی دردا که شدآن نهان پیدا و این پیدا نهان زین واقعه
داده بود او گرگ را خوی شبانان دور نیستگر کند اندیشه گرگی شبان زین واقعه
ذوق ارباب یقین بر حال خود باقی نماندهرگز این حالم نبود اندر گمان زین واقعه
فتنه آخر زمان را خلق گفتندی عظیمشد محقر فتنه آخر زمان زین واقعه
من که لالم کی توانم شرح این دادن تماملال می گردد فصیحان را زبان زین واقعه
این مصیبت نیست خاص ماوراء النهریانتیره شد هر شهر ازین ناخوش خبر بر شهریان