گنج

شمارهٔ ۹۹۰

ای غمت آرزوی جان کسیدرد تو مایه درمان کسی
گر تو فرمان نبری درمان چیستنشود بخت به فرمان کسی
وه چه شمعی تو که روشن نکنیهیچ گه کلبه احزان کسی
از تو داریم فغان ها که چرانکنی گوش به افغان کسی
آیت رحمتی ای ماه ولیکی فرود آیی در شان کسی
جان و سر در قدمت خواهم باختای ز سر تا به قدم جان کسی
گر تو این سرکشی از سر بنهیجان کشم پیش تو جانان کسی
جامی احسنت که این طرز غزلنتوان یافت به دیوان کسی