گنج

شمارهٔ ۹۹

صد خارم از فراق تو در پای دل شکستوز گلشن وصال تو نامد گلی به دست
پرواز گاه مرغ دلم شاخ سدره بوداز شوق دانه تو درین دامگه نشست
هر کس که هست جرعه کش جام لعل توستگر شیخ پارساست و گر رند می پرست
ز اوراق فضل و دفتر دانش دلم گرفتخواهم نهاد رهن می ناب هر چه هست
وارست می پرست به یک جرعه می ز خودبیچاره خودپرست که هرگز ز خود نرست
ما ز آستان میکده گشتیم سربلندیا رب ز موج فتنه مبادش اساس پست
جامی به پای خم چو سبو سر بنه که چرخخواهد به سنگ حادثه این کاسه را شکست