گنج

شمارهٔ ۹۸۸

اگر چه در لب جانبخش انگبین داریز ناوک مژه صد نیش در کمین داری
به خاک پات که نتوان در آب حیوان یافتلطافتی که تو در لعل آتشین داری
به هشت گلشن جنت نمی دهم یک شاخازان بنفشه که بر طرف یاسمین داری
به ابروان مفکن چین خدای را این بسکه زیر هر شکن مو هزار چین داری
ز سعد و نحس چه پرسی حکیم را چون توفروغ کوکب اقبال در جبین داری
ببخش بر من مفلس چو از دو ساعد خویشدو گنج سیم نهان اندر آستین داری
به آسمان که برد طاعت تو را جامیچنین که پیش بتان روی بر زمین داری