شمارهٔ ۹۸۳
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغجانم فدات در پی آزار کیستی؟
دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارترتا خود تو مرهم دل افگار کیستی!
هر شب من و خیال تو و کنج محنتیتو با کهای و مونس و غمخوار کیستی؟
تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرسکاین جا چه می کنی و طلبکار کیستی!
جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشقاندیشه کن ببین که گرفتار کیستی!