گنج

شمارهٔ ۹۷۲

هر نازنین که بینم جولان کنان به راهیآهی ز دل برآرم بر یاد کج کلاهی
چون آن دو هفته مه را همچون مه دو هفتههر هفته دید نتوان قانع شدم به ماهی
تسکین چگونه یابد شوقم که در گذرهااز دور بینم او را وان نیز گاه گاهی
از خاک سربرآرم گر بگذرد به خاکمزانسان که روید از گل در پای گیاهی
زین ره گذشت گویی آن غمزه زن که هر سودر خون و خاک غلطان افتاده بی گناهی
صد حرف غم نوشتم در دل چو نامه وان راخواهم فکند سویش همراه تیر آهی
جامی فکن به خواری خود را به خاک کویشباشد به چشم رحمت سویت کند نگاهی