گنج

شمارهٔ ۹۷۰

به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهیخطاب آمد که از پیر مغان خواه آنچه می خواهی
کشم رخت ارادت بر در پیر مغان روزیاگر دولت کند دمسازی و توفیق همراهی
نگویم با علو همتش زین اطلس والاکه دانم بر قد قدرش کند این جامه کوتاهی
شد از دیوان قسمت هر کسی را نامزد چیزیمن و جام صبوحی زاهد و ورد سحرگاهی
چه سود ای شیخ هر ساعت فزودن خرمن طاعتچو نتوانی که یک جو از وجود خویشتن کاهی
به رقص آ ذره سان جامی چو آمد شامل حالتفروغ آفتاب حشمت و جاه جهان شاهی
به اقبال قبول طبع شاه آوازه نظمتچو صیت دولتش خواهد گرفت از ماه تا ماهی