گنج

شمارهٔ ۹۶۶

هر چند ز چشم ما نهانیغم نیست چو در میان جانی
بی روی تو زیستن نخواهمکان مرگ بود نه زندگانی
خواهم به ره تو خاک گردمچون جلوه کنان سمند رانی
کو تیغ که پیش رویت امروزداریم هوای جان فشانی
جامی ز غم تو بس خراب استگفتیم تو را دگر تو دانی