گنج

شمارهٔ ۹۱۲

ز شیخ چله نشین دور باش و چله ویکه هست چله وی سردتر ز چله دی
سلوک وادی خون خوار فقر چون آیدز لاشه ای که بود پیش اهل دل لاشی
نشان چه می دهد از شاه بارگاه قدمنکرده یک قدم از شاهراه امکان طی
خیال بین تو که سودای رهبری داردز رهروان طریقت نه پای دیده نه پی
مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی اوکه مرغ انس هوا می کند ازان هی هی
ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هستمعارفش یکی از روم و دیگری از ری
به شیخ شهر ندارد ارادتی جامیمرید عشوه ساقی ست او و نشئه می