شمارهٔ ۸۷۸
ای سر زلف تو گره بر گرهدر دل ما صد گره از هر گره
کار فرو بسته ما را بودبا سر زلف تو برابر گره
قد من و رشته جان از غمتهست یکی حلقه و دیگر گره
می نهد از عارض و زلفت صبابر سمن از غالیه تر گره
طره شمشاد بود کالتبسته به بالای صنوبر گره
آن نه حباب است که بی لعل توباده شود در دل ساغر گره
گفته جامی ز سر زلف تورشته سحر است سراسر گره