گنج

شمارهٔ ۸۷۷

تا بسته ای به طره عنبرفشان گرهعشاق را فتاده به رگهای جان گره
می کرد شانه شرح جمال تو مو به موناگه فکند زلف تواش بر زبان گره
ساقی ز جام لعل تو یک نکته گفت دوشدر حلق شیشه شد می چون ارغوان گره
خواهد فریب مرغ چمن باغبان که زدجعد بنفشه بر طرف بوستان گره
ما خون گشاده بهر شکرخنده اش ز چشمواو خوش به رغم ما زده بر ابروان گره
تاب گره نیاورد از لطف آن میانمفکن خدای را ز کمر بر میان گره
تا دید جامی آن گره زلف بر عذارصد آرزوست در دل مسکین ازان گره