شمارهٔ ۸۶۶
منم امروز و اشک دانه دانهکه رفت از چشمم آن در یگانه
نجوید دل به جز آن عارض و خالندارد چاره مرغ از آب و دانه
ز بس افسانه عشق تو خواندممیان عاشقان گشتم فسانه
سرود عشق هم با عاشقان گویچه داند زاهد خشک این ترانه
اگر چه سرو را بالا بلند استنماید پیش قد او میانه
مگو آن شوخ را طفل است و نادانکه داند بهر بوسی صد بهانه
حدیث بوسه تا کی جامی این بسکه می بوسی به خدمت آستانه