گنج

شمارهٔ ۸۶

ای روی تو اختر جهان تابشد تیره شبم ز هجر دریاب
من تاب نیارم از تو توبهمن تاب من الحبیب ما طاب
عمری ست که بر در توام منیک بار بپرس من علی الباب
خواب اجل از تو غایبم بردمن غاب کما یقال قد خاب
چون چشم تو خوابناک مستیصاحبنظران ندیده در خواب
زاهد به خیال آن دو ابروسربرده فرو به کنج محراب
در وصف رخت ز نظم جامیاز بس که تر است می چکد آب