گنج

شمارهٔ ۸۵۶

ای گشته دلم هزار بارهاز تیغ غمت هزار پاره
من غرقه میان خون ز گریهخوش خنده زنان تو از کناره
نزدیک به مردنم ز شوقتبگذار ز دور یک نظاره
جز تیغ تو نیست چارهٔ ماباز آ که به دست توست چاره
در کوی تو هر کسی به کاریستما هیچ کسیم و هیچ کاره
پیش سم توسنت نهم سرهر جا به سرم رسی سواره
گریان بگذشتم از دیارتشد منزل ماه پر ستاره
از بهر جفا کشیدن توخواهم چو دلت تنی ز خاره
کرد از در نظم خویش جامیدر گوش زمانه گوشواره