شمارهٔ ۸۵۵
میفکن به روز دگر قتل بندهکه روز دگر را که مرده که زنده
بود حق بنده ز تیغ تو زخمیخدا را مکن ظلم در حق بنده
نبودم پسندیده صحبت توبه دیداری از دور کردم بسنده
ز چاک گریبان تن نازک تومرا چاک در دامن جان فکنده
دل سخت چون سنگ شیرین چه آگهز جانی که فرهاد در کوه کنده
من ابر بهارم تو گلبرگ خندانمرا کار گریه تو را خوی خنده
چه دوزی به هم دلق صد پاره جامینیابی دل زنده از دلق ژنده