شمارهٔ ۸۳۸
آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماههست بر درد دل من ماه تا ماهی گواه
شد معلم پیر در تعلیم خلق اما چه سودچون ندارد ابجد عشقت درست آن طفل راه
بعد ایامی که می بینم رخت پیش نظرگاه آب دیده مانع می شود گه دود آه
خاک پایت را نگه می دارد از رویم رقیبآن سیه رو هیچ روی من نمی دارد نگاه
افتم از شوقت من گریان به پای سرو و گلغرقه گشتم می زنم دستی به هر شاخ گیاه
جان شیرین گفتم آن لب را ز من تلخ آمدشگر پذیرد عذرم اکنون هستم از جان عذرخواه
نیست جامی را جزا با این همه دعوی مهرزان رخ نیکو جز آهی احسن الله جزاه