گنج

شمارهٔ ۸۱۴

ای دل من صید دام زلف تودام دلها گشته نام زلف تو
بند شد در زلف تو دلها تمامدام و بند آمد تمام زلف تو
داد تشریف غلامی بنده رازلف تو ای من غلام زلف تو
لایق رخسار گلرنگ تو نیستجز نقاب مشکفام زلف تو
رم کنند از دام مرغان وی عجبجان بی آرام رام زلف تو
زلف تو بالای مه دارد مقامبس بلند آمد مقام زلف تو
صبح اقبال است طالع هر نفسبنده جامی را ز شام زلف تو