شمارهٔ ۸۰۸
گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی توباد مرا بدین گنه روی سیه چو موی تو
بود دلم ز غصه خون شوق تو برد ازو سکونهمدم اشک لاله گون روی نهاد سوی تو
گه به من گدا خوشی گاه ز من جدا خوشیمن به خوشی و ناخوشی ساخته ام به خوی تو
رشک برد روان من بر تن ناتوان منگر شود استخوان من قوت سگان کوی تو
شب چو درآید ای صنم کشته شوم به تیغ غمباز نسیم صبحدم جان دهدم به بوی تو
باده گسار و غمزه زن راه به محتسب فکنتا کشد آن سبوشکن بر سر خود سبوی تو
تازه خط تو بر قمر زد رقمی ز مشک ترجامی ازان نهاد سر بر خط آرزوی تو