گنج

شمارهٔ ۷۶۹

بیا جانا دل پر درد من بینسرشک گرم و آه سرد من بین
غم مهجوری و بار صبوریهمه بر جان غم پرورد من بین
چو جان ازگرد تن دامن فشاندبه دامانت نشسته گرد من بین
تنم را سیل اشک آورد سویتخس و خاشاک آب آورد من بین
مگو رنگی ندارد جامی از عشقسرشک سرخ و روی زرد من بین