شمارهٔ ۷۶۳
بیمار غمت را نفس بازپس است اینپاس نفسش دار که آخر نفس است این
بی واسطه گفت زبان پرسش او کنکش واسطه رحمت جاوید بس است این
ای بوالهوس از معرکه عشق و ملامتبگذر به سلامت که نه جای هوس است این
از ناله ما فارغی ای صاحب محملدر گوش تو گویی نغمات جرس است این
از گلشن فیروزه چرخم چه گشایدمرغ دل محنت زدگان را قفس است این
گاهی که خرامی سر من زیر قدم کنانگار فتاده به زمین خار و خس است این
عمری به درت جامی درمانده به سر بردیک بار نگفتی که بر این در چه کس است این