گنج

شمارهٔ ۷۱۱

به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینمدریغم آید اگر در گل و سمن بینم
اگر چه دنیی و عقبی کنند بر من عرضمن آستان تو بر هر دو کون بگزینم
من و دعای تو همواره این بود کارممن و هوای تو پیوسته این بود دینم
مگو به طرف چمن شو نظاره کن در گلچو مرغ باغ نه من عاشق ریاحینم
مرا ز باغ چه آید ز گل چه بگشایدچو شوق روی تو آشفته ساخت چندینم
به یک تبسم شیرین ازان لب نمکینهزار شور فکندی به جان شیرینم
چه پرسیم چه کسی این همه تغافل چیستسگ تو جامی شوریده حال مسکینم