گنج

شمارهٔ ۷۱

کاش ویران شود از سیل فنا خانه ماتا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونشدرد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکندور باد آفت سنگ تو ز پیمانه ما
طرفه حالی که به یک حرف زبان نگشادیمقاف تا قاف جهان پر شد از افسانه ما
شیوه زهد به رندان چه فروشیم که نیستنرخ یک جرعه می سبحه صد دانه ما
سایه رحمتی ای شمع چگل کافتاده ستبال و پر سوخته در پای تو پروانه ما
جامی این نافه گشایی ز که آموخته ایکه معطر شد از انفاس تو کاشانه ما