گنج

شمارهٔ ۷۰۰

من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهمکاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهم
چون سواره بگذری از نعل سم مرکبتهر کجا یابم نشان از شوق رو آنجا نهم
داغ بر توسن منه بگذار از بهر خداتا شکافم سینه وان هم بر دل شیدا نهم
رام شو ای آهوی وحشی که نزدیک آمده ستکز غمت دیوانه گردم روی در صحرا نهم
وصف حسنت با رقیب کوردل گفتن چه سودآینه بهر چه پیش چشم نابینا نهم
خواب چون آید مرا شبها چنین کز هجر توزیر پهلو خار پاشم زیر سر خارا نهم
من که امروز از می و شاهد به نقدم در بهشتچشم چون زاهد چرا بر نسیه فردا نهم
جامی از شوق لبش وقت است کاندر میکدهخرقه و سجاده رهن ساغر صهبا نهم