شمارهٔ ۶۸۸
کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنمگه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم
بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمهوز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم
صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشتنیست صبرم بعد ازین کامروز را فردا کنم
یا رسول الله به سوی خود مرا راهی نمایتا ز فرق سر قدم سازم ز دیده پا کنم
آرزوی «جنة الماوی » برون کردم ز دلجنتم این بس که بر خاک درت ماوا کنم
خواهم از سودای پابوست نهم سر در جهانیا به پایت سر نهم یا سر درین سودا کنم
مردم از شوق تو معذورم اگر هر لحظهایجامیآسا نامه شوق دگر انشا کنم