شمارهٔ ۶۷۵
در دور لبت بی می و پیمانه نباشموز شوق تو بی نعره مستانه نباشم
در خیل بتان چون تو پریچهره نگاریخود گوی که چون عاشق و دیوانه نباشم
هر جا چو تو شمعی شود افروخته حاشاکانجا من دلسوخته پروانه نباشم
گر دامنم امید قدوم تو نگیردیک لحظه درین گوشه کاشانه نباشم
تشریف نیاری سوی من جز پس عمریوان هم بود آن روز که در خانه نباشم
گنجی تو و عالم همه ویرانه این گنججز در طلب گنج به ویرانه نباشم
جامی اگر آن دانه خالم نزند راهدست تهی از سبحه صد دانه نباشم