گنج

شمارهٔ ۶۷۱

ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیمور خسی در راه ما خاری نهد دامن کشیم
می کشیم از تیر خوبان دردی درد آن چنانکز کف روشن جبینان باده روشن کشیم
توسن کین هر که انگیزد به قصد جان ماما ز مهرش نقد جان زیر سم توسن کشیم
هر که خواهد بهر ما دوزد ز محنت خلعتیریسمان از رشته جانهاش در سوزن کشیم
نیستیم اصحاب عشرت تا چو سبزه هر صباحمفرش دیبای زنگاری سوی گلشن کشیم
چون شب سنجابگون آید ته پهلوی خویشبستر سنجابی از خاکستر گلخن کشیم
دوستان از سرکشی با ما اگر دشمن شوندجامی آن بهتر که ما سر در ره دشمن کشیم