گنج

شمارهٔ ۶۵

آن که از حلقه زرگوش گران است او راچه غم از ناله خونین جگران است او را
گو کله برشکن از ناز که در مسند حسنمنصب شاهی زرین کمران است او را
دیده دریاست مرا زان گهر پاک که جایصدف سینه صاحبنظران است او را
شد مرا حال دگر از غم آن شوخ ولینظر لطف به حال دگران است او را
دی گذشت از من بد روز و دگر بازنگشتوه که خاصیت عمر گذران است او را
خاک شد دیده غمدیده مجنون و هنوزچشم جان جانب لیلی نگران است او را
پند تلخ پدران در دل جامی نگرفتزانکه دل در کف شیرین پسران است او را