گنج

شمارهٔ ۶۴۳

خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هماینک رسید دود به روزن زبانه هم
در سینه عکس عارض و خال تو دید دلمرغ آب یافت در قفس تنگ و دانه هم
زینسان که گشت خانه ام از آب دیده پرسیلاب خون برون رود از آستانه هم
در کوی تو نماند ز ما جز فسانه ایترسم که از میان برود این فسانه هم
سوی تو ره نماند مرا بی بهانه ایوای من آن زمان که نماند بهانه هم
گردی نشانه بود بر آن آستان ز مادردا که برد باد صبا آن نشانه هم
جامی به پیش زلف و رخش یافت زان دو لبذوق صبوح و لذت شرب شبانه هم