گنج

شمارهٔ ۶۳۵

در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته امبهر رسیدن چو تو ماهی نشسته ام
گویند یک نگاه ز دور از توام بس استمن هم در آرزوی نگاهی نشسته ام
هرگز چو پیش روی تو راهم نمی دهندبی راه و روی بر سر راهی نشسته ام
پیش درت به خاک مذلت فتاده امگویی به صدر مسند جامی نشسته ام
دور از تو زیستن گنه آمد مرا مرانکاین جا برای عذر گناهی نشسته ام
چون نیست محرمی که زنم پیش او دمیدمساز اشک و همدم آهی نشسته ام
جامی صفت گرفته به کف عرض حال خویشدر شاهراه موکب شاهی نشسته ام