گنج

شمارهٔ ۶۳۴

عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایمپیوند با تو کرده و از خود گسسته ایم
زهاد و خلد نسیه و اوباش و عیش نقدما خود به دولت غمت از هر دو رسته ایم
ما را چو در حریم وصال تو راه نیستدل پر امید بر سر راهت نشسته ایم
با خود خیال آرزویی بسته هر کسیما دیده از دو عالم و دل در تو بسته ایم
بس خسته خاطریم ز بیداد تو ولیهرگز دلت به تیغ شکایت نخسته ایم
چون صوفیان که نکته توحید بشنوندهر جا گذشته ذکر تو از جای جسته ایم
گفتم شکسته ای دل جامی به عشوه گفتآخر چه شد نه جام مرصع شکسته ایم