شمارهٔ ۶۲۲
شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویمبا آن در و دیوار غم و درد تو گویم
پایم به رهت سود و کنون در پی آنمکز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم
چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویتبا داغ تو بار دگر از خاک برویم
تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافتبوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم
حیف است به خون دلم آلوده خدنگتبر چشم تر انداز کش از گریه بشویم
تا روی تو دیدم منم و اشک دمادمبنگر که چها می رسد از دیده به رویم
درددل جامی شود افزون ز مداوااین درد که را گویم و درمان ز که جویم