گنج

شمارهٔ ۵۸۲

با غم و درد تو کنم دمبدمشکر که بالشکر تدوم النعم
صبر کم و محنت و اندوه پرکم صبر العاشق فی الهجر کم
پیش دهانت عدم است آب خضربا لب لعل تو دهان کالعدم
تر نشود ز اشک ترحم رختدور بود چشمه خورشید و نم
می کند از مهر خطت منع مابی خبر از نکته جف القلم
باد صبا حلقه زلفت کشیدحلقه عشاق برآمد به هم
گفته جامی که به تحسین سزاستحسنه الله بطیب النعم