شمارهٔ ۵۶۵
هودج کیست بر این ناقه زرین خلخالکش فتاده ست دو صد قافله جان در دنبال
هودج آن که اگر برفکند طرف نقابکوه و وادی شود از نور رخش مالامال
یاد روزی که پی محمل او می رفتمبانگ زد بر سگ دنباله دو خود که تعال
پیش رفتم به غلط و او ز کرم خنده زنانگفت کای عاشق شوریده ماکیف الحال
گفتمش سوختم از شوق تو تعجیل مکنگرچه عمری و بود عادت عمر استعجال
گفت جامی بگشا بال جهان پیما راتا به این مامن جانها برسی فارغ بال
ور تو را همت آن نیست مجاور می باشدر کهن منزل ما گرد دمن یا اطلال