گنج

شمارهٔ ۵۵۵

قتل من خواهد ز یکسو غم ز دیگر سو اجلپیشدستی کن که نبود دست پیشین را بدل
فیلسوف عقل را آداب بحث عشق نیستخالی از حکمت بود با او درین معنی جدل
قصد ما ابروی توست از سجده در محرابهاگر نباشد نیت خالص چه حاصل از عمل
می کنم هر دم چو گل پیراهن جان را قباتا قبا را دیدم آن اندام نازک در بغل
نیکوان را هستم از صدق ارادت معتقدکی فتد در اعتقاد من ز بدگویان خلل
دل که شد جای غم عشقت محل رحمت استای ز سر تا پای رحمت رحمتی کن در محل
یافت جامی دوش در میخانه فیض از پیر جامشد می تلخ از لب لعل تو در کامش عسل