گنج

شمارهٔ ۵۵

خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرانیاز پرور عشقم به ناز دار مرا
مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بیندلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا
ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشایددرون جان ز تو صد گونه خارخار مرا
مگو به هر چه کنم اختیار ده که نماندبه پیش حکم تو یارای اختیار مرا
کمند زلف توام بند می نهد بر پایوگرنه نه عزم رحیل است ازین دیار مرا
ز جام لعل لبت جرعه ای کرم فرمایکه کشت نرگس مست تو در خمار مرا
به درد غصه و اندوه ازان خوشم جامیکه صاف عیش و طرب نیست خوشگوار مرا