گنج

شمارهٔ ۵۱۵

گم کرده ایم راه برون شد ازین رباطای رهنمای گمشدگان اهدناالصراط
صد دام در ره است به هر گام عشق راخوشوقت رهروی که نهد پا به احتیاط
چون در نیاید از در صدق و صفا کسیبر روی خلق بسته ام ابواب اختلاط
کی خواجه سر کشد به فلک ز ارتفاع قدرگر بگذرد به خاطرش امکان انحطاط
منصوبه خلاصی خود ساز پیش ازانکز دستبرد خصم شود خالی این بساط
دانی چرا نشاط جهان خنده آوردیعنی که جای خنده بود در جهان نشاط
باشد مقام عزت و دهشت بساط عشقجامی بر این بساط منه پای انبساط