گنج

شمارهٔ ۵۱۱

ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاصتا یابم از کدورت خود یک دو دم خلاص
باشد به قدر لطف سخنور سخن لطیفاز گفته های عام مجو نکته های خاص
بر خصم جور پیشه مکن تیغ انتقامدر کیش عشق عفو ز قاتل به از قصاص
لطف عمیم دوست مرا خاص خویش خواندورنه مرا چه حد که زنم لاف اختصاص
طی کن به گام صبر و توکل طریق فقرخواص ازین معامله شد قدوه خواص
بر گوش شیخ نعره مستان بود گرانلیت الزمان یفرغ فی اذنه الرصاص
جامی به قید حلقه آن زلف دل بنهاذ لاخلاص منه بحال و لامناص