گنج

شمارهٔ ۴۹۴

نامه کز خوبان رسد تعویذ جان می‌خوانمشوز همه غم‌های دل خط امان می‌خوانمش
نقطه و حرفی که می‌آید در آن نامه به چشمنقش آن خال و خط عنبرفشان می‌خوانمش
مردمان هردم به خون دل سوادش می‌کنندبر بیاض دیده و من خوش روان می‌خوانمش
چون پر است آن نامه از مرهم پی داغ نهانگاه خواندن مرهم داغ نهان می‌خوانمش
مونس جان و دل من شد ندارم صبر از آنیک زمان می‌بوسم او را یک زمان می‌خوانمش
می‌دهد بویی از آن برگ گل خندان مراجای آن دارد اگر گریه‌کنان می‌خوانمش
دوستان گویند جامی نامه خواندن تا به کیورد جان و حرز ایمان است از آن می‌خوانمش